جعفر شهرى باف
530
طهران قديم ( فارسى )
بسته لباسهاى چركش را جلوش مىريخت كه او پيچيده كنار بگذارد و بعد داخل گرمخانه مىگرديد . ابتدا آبگير بخاطر اينكه تن مشترى از آلودگى حيض و نفاس و پليدى همبسترى و نجاست دور شده باشد يكى دو دولچه آب به تنش ريخته روانهء خزينهاش مينمود تا تن خود را بخيساند و در اين فرصت دلاك كه هر مشترى دلاك مخصوص خود داشت ، سينىاش را برايش دمر كرده اسباب حمامش را جلو دستش گذاشته خبرش مىكرد . فلسفهء سينى زير پاى زنها در حمام هم كه بلا استثنا مرعى مىگرديد اين بود كه هر آينهء زمين حمام از بدن زنى كه احيانا بعد از مقاربت به حمام آمده با اسافل آغشته به منى به زمين نشسته باشد آنان را آلوده نساخته ، نطفهء بيگانه به فرجشان نرسيده ، موجب آبستنى و وجود تخمهء حرام و بىآبرويى و گرفتارى نشده باشد . ماجراى سكينه داستانى داشتند كه مىگفتند دخترى به نام سكينه صبح روزى بعد از آنكه حمام مردانه ، زنانه مىشود به حمام رفته بر روى زمين مىنشيند و چيزى از منى مردى كه در آن مكان در اثر استمناء آلودگى ريخته بود به مدخلش نفوذ كرده ، آبستن مىشود و كم كم شكمش بالا آمده تا آنجا كه آثار وضع حمل در او ظاهر مىگردد و كار به طبيب و قابله و اين قبيل مىرسد و همگان بكارت دختر را تصديق و اظهار تعجب مىكنند ، تا پير طبيبى كه مىگويد اين نيست مگر آنكه دختر در حمام مردان رفته يا از آلودگى بدن زنى كه آلوده به منى بوده حمل برداشته است و از نوادر نمىباشد ؛ اما فضيحت و رسوايى دختر در شهر دهان به دهان گشته انگشتنما مىشود تا مادرش كه به تنگ آمده بوده در جوابگويى ولنگاران اين مضامين را ساخته در دهانها مىاندازد : هر جا كه ميرم هر جا مييايم خانم سكينه * بالا شكمش چنان چنينه بزرگه به شما چه ! كوچيكه به شما چه ! * همچين كه ز تو بالا و از اونه به ما چه ! الهى خير نبينى اى حمومى * نموندم كه توى دنيا نمونى ! حمومو خوب نشستى * زمينشو خوب نرُفتى « 151 »
--> ( 151 ) . با ضمهء را ، بمعنى نروفتن . پاكيزه نكردن .